با هر کس از کسان من ، از این ترانه محرمانه سخن مگو!

 

" يک تبسّم تشنه ی لبهای تو

  مرگ يعنی زندگی منهای تو ..."

 سيّد حسن حسينی ..

  طلسم سنگ ..

پ.ن : مرگ يعنی زندگی منهای تو ...

...............................................................................................................................................

بعد از مدتها احساس می کنم  توانايی اين را دارم  به چيزهايی که اذيتم می کنند فکر نکنم.

پ.ن: امروز ۳ ژون است و آخرين sms برای ۵ می . چقدر زمان دير می گذرد. با اينکه فکر نمی کنم اما هروقت يادش ميفتم می بينم که هنوز حتی يک ماه هم نشده.

                                                                                             اين نيز گذشت ...

.............................................................................................................................................

   از موهبت های جمهوری اسلامی اين است که مخالفانش آدم های احمقی هستند!

   اين يکی از جملات حميد بازارگان بود که امروز برای چندمين بار درکش کردم. وقتی در جلسه ای جهت ساخت يک فيلم تبليغاتی نشسته بوديم. هاشمی اين بار می خواهد از سياست ضد تبليغ برای تبليغ خودش انگار استفاده کند. يک فيلم به کارگردانی رسول صدرعاملی و دستياری آقای رسول اُف کارگردان فيلم جزيره آهنی! يک فيلم که قراراست عده ای جوان با حضور آقای هاشمی بنشينند و جلسه ی پرسش و پاسخی داشته باشند . از يک طرف احساس نا اميدی می کردم با نشستن آنجا و از طرف ديگر خوشحالی!

پ.ن:

۱. من هيچ وقت فيلم من ترانه ۱۵ سال دارم را نديدم اما امروز رسول صدرعاملی را ديدم!

۲. ای کاش بودی تا می توانستم با تو مشورت کنم ... ای کاش ... ( ياد ای کاشی افتادم که سه شنبه شب بهت گفتم . يکی از جمله هايی که می شه باهاش اون جاخالی رو پر کرد)

.............................................................................................................................................

ساعت ۹:۰۴ و من در خانه تنها.

 خانواده(!) از صبح به سفری يکروزه به کاشان رفتند . کار داشتم  . حوصله ی رفتن هم نداشتم . از سفرهای اين گونه بيزارم. از تنهايی های اين گونه نيز!

+ لیلا ; ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳ خرداد ۱۳۸٤
comment نظرات ()

نيازمنديهاي همشهري