با هر کس از کسان من ، از این ترانه محرمانه سخن مگو!

 

هر کاری که بکنی باز هم غروب جمعه ها دلگيرست!

امروز روز خيلی خوبی بود , از صبح که کارگر اومد خونه برای تميز کردن پايين , من هم به سرم زد که يه تغييری به دکور اتاقم بدم . هر چقدرم که سرت رو گرم بکنی و فکرتو مشغول بازم نمی دونم يه سری افکار مثل مهمونای ناخونده از کجا می رسن  .  

از صبح خيلی حالم خوب بود ولی نمی دونم چی شد که يهو دلم گرفت , داشتم کمد رو مرتب می کردم به يه دفتر رسيدم که شرح حال روزهای دبيرستانم رو توش نوشته بودم , خودمونيم احساسات پاکی داشتيم . دلم برای روزهای دبيرستان تنگ شده ... 

+ لیلا ; ۸:۳٧ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٥ شهریور ۱۳۸٤
comment نظرات ()

نيازمنديهاي همشهري