به بهانه اولین سالگرد مادرم-3

دقیقا یک سال پیش همین روز بود. اول مرداد. ۵ شنبه بود. ساعت حرکتشان فکر می کنم حدود ١ بود. من نرسیدم مادرم را ببینم. یعنی دیر رسیدم مدرسه. رفته بود. شب قبلش منزلشان بودیم. برخلاف همیشه اینبار تا دم در به بدرقه مان آمد. گفت "آقا محمود مراقب دختر من باش". گفت نمی خواهم کسی بیاید فرودگاه. بعدها فکر کردیم که مامان خیلی زودتر از اینها از این دنیا و این خانه دل کنده بود. می خواست از ما هم دل بکند.

شب قبلش به زهرا وصیت کرده بود، طوریکه خواهرم ناراحت شده بود. وقتی داشتند بعد از حدود ٣ ماه کار بنایی خانه وسایل را می چیدند گفته بود طوری بچینید که خودتان بعدا راحت باشید! حتی شب آخر هم در آن خانه نخوابید.

 

 

/ 1 نظر / 6 بازدید
زهرا

نمی دونم چرا! خیلی از آدمهای دور و برم که فوت کردن سعی می کنم جایی که میرم یا تو دعاها یادشون کنم. اما مامان تو یه جور خاص همیشه تو ذهنم میان تو مدت این یه سال همیشه انگار خودشون جلو میان. ...