چندروز پیش 20:30 گزارشی از نجف زاده در مورد بچه هایی که 5 سال پیش در مدرسه ای در درودوند از استان فارس در آتش سوزی سوخته بودند پخش کرد. اینکه سرنوشت این بچه ها بعد از این 5 سال چه شد و خدمات بیمه ای و درمانی که قولش را داده بودند چه شد ...

راستش این گزارش دل آدم را بدجوری به درد می آورد حتی دل کدر و تیره مرا! از خدا که پنهان نیست بغضم را نتوانستم فرو بخورم. دلم سوخت نه برای بچه ها و نه برای خانواده هایشان که پدر یکیشان می گفت "ایکاش حداقل ریه اش نمی سوخت، اگر ریه اش سالم بود مشکلش کمتر بود" . دلم برای خودمان سوخت. اینکه اینها با این اتفاقات نه چندان کوچک هنوز هم پشت نظام ایستاده اند و اگر مثل ما زیاد حرف نمی زنند ولی با عملشان  حمایتشان را ثابت می کنند اما ما همواره باید مراقب باشیم تا مبادا اگر کوچکترین ناملایمتی بهمان برسد شاکی می شویم از اینکه این چه مملکتی است و این چه نظامیست و این چه دولتی است و ...

هوای این چند هفته تهران خیلی بد بود اما مردم شهرهای مرزی چندماه در سال در چندبرابر بدتر از این زندگی کنند خوب است!؟ شاید ما تهرانی ها انقدر پرتوقع شده ایم که تا هوایمان کمی بد می شود همه باید راجع بهش صحبت کنند! 

/ 1 نظر / 5 بازدید
میم.الف.

بیا برویم از این خرابه من و تو......