به بهانه اولین سالگرد مادرم-4

سه روز پیش، می شود به عبارتی ١٣ مرداد ٨٩ دقیقا یکسال از رفتن مادرم از این دنیا می گذرد. یکسال پیش همین روزها و همین دقیقه ها چه حالی که نداشتیم. به هرکسی که فکرش را می کردم زنگ می زدم و می خواستم که دعا کنند. بعضیها می گفتند نگران نباش ذات الریه چیزی نیست که این روزها کسی به خاطرش فوت کند. پدرم اصرار داشت و می گفت که می خواهد برای درمان بیاوردش ایران. همه دلداریمان می دادند که نگران نباشید. رسیدگیشان آنجا خوب است. دکترهایشان عرب نیستند. داروهایشان همه اصل(!!) است. راست می گفتند. رسیدگیشان به مراتب از رسیدگی ایرانی ها بهتر بود. قطعا از رسیدگی پزشک احمق و بی سوادی که وقتی ٩٨ درصد ریه بیمار پر از عفونت است و به عبارتی این انسان دیگر نفس نمی تواند بکشد و او تشخیص نمی دهد بهتر است. قطعا رسیدگی تیم اورژانسشان به روایت پدرم از رسیدگی تیم اورژانس ایران که به حرف دکتر اهمیت نمی دهند و با کمال وقاحت تشخیص خودشان مبنی بر اضطراری نبودن را اجرا می کنند بهتر بود. نمی دانم اضطرار چه معنایی برای اینها می دهد که وقتی مادرم را در آمبولانس گذاشتند در راه بیمارستان از دنیا می رود ...

....

بگذریم ...

آن روزها که برای عرض تسلیت دوستان به دیدنمان می آمدند خیلی ها سعی بر دلداری داشتند. از بین همه آنها که آمدند و رفتند و حرف زدند و از قسمت و حکمت الهی گفتند فقط حرف یک نفر بود که هنوز برایم آرامش است ...

خانم قدیریان از همکاران شورای نگهبان مادرم بود. دی ماه ٨۴ ، وقتی که امتحانات پایان ترم دانشگاهها تمام می شود پسرش قرار بود به خانه برگردد. شب تماس می گیرد و اجازه می گیرد که چون شب آخر است فقط یک شب دیگر را با دوستانش باشد. همان شب زلزله بم اتفاق می افتد و می شود آخرین شب زندگیش... خانم قدیریان و همسرش به بم می روند. از زیر آوار جنازه پسرشان را بر می دارند و روی صندلی عقب ماشین می خوابانند و تا تهران می آیند ...

خدا می داند که وقتی از قسمت و خواست خدا و راضی بودن به رضای او حرف می زد، رضایت را در عمق کلامش و نگاهش حس می کردم ...

/ 1 نظر / 15 بازدید
سوده ط

روحشان شاد.غم سنگینی است،خدا به شما و خانواده صبر عطا کند.