نفس برآمد و کام از تو برنمی آيد      

فغان که بخت من از خواب در نمی آيد

صبا بچشم من انداخت خاکی از کويش

که آب زندگيم در نظر نمی آيد

 مگر بروی دلارای يار ما ورنی

به هيچ وجه دگر کار بر نمی آيد

ز شست صدق گشادم هزار تير دعا

ولی چه سود يکی کارگر نمی آيد

بسم حکايت دل هست با نسيم سحر

ولی به بخت من امشب سحر نمی آيد

درين خيال به سر شد زمان عمر و هنوز

بلای زلف سياهت بسر نمی آيد

زبس که شد دل حافظ رميده از همه کس

کنون ز حلقه ی زلفت بدر نمی آيد!

***

پ.ن ۱: بعضی وقتا آدم دلش می خواد خيلی از حرف ها رو بزنه اما نمی تونه . 

پ.ن ۲: احساس می کنم يه چيزی توی گلوم گير کرده  .  

پ.ن ۳: ايکاش اين ديوارها نبود ...

پ.ن ۴: الا یا ایها الـساقی ادر کاسا و ناولـها 
           که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها

 

/ 4 نظر / 2 بازدید
كشكول

هميشه وقتی اين حرفهای نزدنی رو با کسی می زنم احساس خيانت به خودم و ترس بهم دست ميده

ليلا

به کشکول : منم هر وقت اين حرف ها رو با کسی غير از اونی که بايد بشنوه می زنم همين احساس بهم دست می ده . اما بعضی وقتا دلت می خواد يکی خيلی چيزارو بدونه اما نمی تونی بهش بگی . اونجاها من می ترسم

كشكول

مهم کيستي ِ اونه...

aram

ديدم حيف بين اين همه متخصص از نظر من مستفيض نشيد(غلط ديکته نگيريد): اولا منم با برنامه جديد موافقم.اما حواست باشه اشتباه منو نکنی.وقتتو رو برنامه ای که ديگران نوشتن نزار.هر کسی بايد ويندوز خودشو بنويسه.کجا می ری !بقيشو بخون........ثانيا :بابا غصه ات چيه داری می ری جاييه که اگه بخواهی انچنان برنامه ای روت نصب کنن که توپ توپ شی کافيه سر تسليم فرو بياری....