به بهانه اولین سالگرد مادرم-1

هرچقدر به روزهای مرداد نزدیکتر می شویم اضطرابم بیشتر می شود ...

- سه روز آخر رجب را به سختی روزه می گرفت. اوج این سختی را ما کمتر از یک ماه بعدش درک کردیم که گویا بیماری در جانش رخنه کرده بود. آنچه ما میدیدیم ظاهر امر بود که دم بر نمی آورد. می گفتیم سالهای بعد هم هست امسال با این همه کار پیش از سفر روزه نگیر. پاسخش یک جمله بود؛ از کجا معلوم رجب سال آینده زنده باشیم ...

 

/ 2 نظر / 6 بازدید
zahra

خوش به حالش ..

فاطمه

برنامه هاتون را خبر بده ... می خوام بیام ببینمت و شرکت کنم ...