من که ديگه به هيچ چيز اميد ندارم. حالا تو هرجور می خوای فکر کن ...

/ 2 نظر / 2 بازدید
كشكول

من که هنوز اميد دارم با اينکه اين همه درسم مونده.:دی ... ربطو حال کردی ... راستی کی در تلويزين به تماشايت بنشينم.

فتانه

سلام به دوست خوبم ...دلم برايت تنگ شده ...به اندازه همه برگهای ريخته شده در پائيز ... برفهای زمستان و شکوفه های بهار.همه فکر می کنند تو رفتی به جائی دور .... جائی که هيچ برگی در پائيز نمی ريزد..زمستان برف نمی بارد درست مثل دل من ...... بی تو .... و در بهار شکوفه ها نمی رويند ....درست مثل دل من ....بی تو شايد راست می گويند....که من ماندم و آسمانی دلتنگ...دريايی از غم و خاطراتی از تو... چند وقت است که آنقدر به نبودنت عادت کرده ام ....که خاطراتت هر روز به ديدنم می آيند تا تنها نباشم.. اما چند روزی است که خورشيد می تابد.. و گندمها روييده اند .. نمی دانم شايد تو آمده ای که چشمانت خورشيدصدايت نوای گندمزار و وجودت برايم بهار بود..