ساعت نزدیک به ١٢ است، باران می بارد، خوابم نمی برد.

دارم به این نوحه  گوش می دهم. بغض کرده ام و هنوز از حرف پدر دلگیرم.

 

 

/ 4 نظر / 3 بازدید
سوده ط

سلام خواهر خوبم!مگر قرار نگذاشته بودیم...؟[ابرو][بغل]

یاس حسینیه

حرف های باباها بدجوری دل آدم رو طوفانی می کنه.

سوده ط

زنگ زدم برای سرسلامتی...خاموش بودی!گفتم حتما نمی خواستند کسی مزاحم شود...حق هم دارند.خدا به شما عافیت بدهد لیلا جونی...قرار این بود که شاد باشی با حضرت همسر فارغ از همه!همه همه همه!حتما برو سفر[ماچ]

شبنم

سلام لیلا...خوبی؟ چی شدی خوب؟ بی هوشی واسه چی؟ نگرانت شدم...